اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

66

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

توضيحات : ( 1 ) ) - در " مر " ، " اندر استفراغهاي ديگر " آمده است . ( 2 ) - در حاشيه نسخه اساس كار ، در اين باب ، يادداشتهايي آمده كه به نظر مىرسد از است كه به احتمال قوي طبيب بوده و قريب نه و نيم سطر در مورد شرائين مىباشد . ( 3 ) - در " مر " : " قدري " 0 ( 4 ) - در " كا " كلمه ، اماني را اضافه دارد . امان : به معناي مهلت و فرصت ، اطمينان و ايمني آمده است . ( 5 ) - در " مر " : " دانست " 0 ( 1 / 93 ) ( 6 ) - شوصه درد شكم و بادي كه در پهلوي مردم پديد آيد . و ورم دروني پهلو . اختلاج و جهندگي رگ ( ناظم الاطباء ) ، شوصه : باد كه در پهلو نشيند مردم را ( منتهي الارب ) 0 باد كه در پهلو افتد ( مهذب الاسماء ) ، ( اقرب الموارد ) 0 قسمى ذات الجنب Pleuresie ) ( يادداشت مولف ) ورمى است كه در حجاب اضلاع زير ديافراگم ( از اقرب الموارد ) 0 ورم دروني پهلو ( منتهي الارب ) 0 ذات الجنب كه ورم از داخل باشد . ورم در حجاب اضلاع از درون ( يادداشت مولف ) 0 شوصه و ذات الجنب در بيمارى شبيه يكديگر و از نظر علاج نيز يكى هستند و هر كدام داراى علامت‌هاى خاصي است 000 ( از تذكره داود ضريرانطاكي ، ص 179 ) . شوصه ، آماسى دردناك و گرم اندر عضلها اندرونين سينه ( از ذخيره خوارزمشاهي ) ( تمام از لغت‌نامه دهخدا ) در بحر الجواهر شوصه را ورمى در حجاب ( پرده‌ها ) اضلاع ( دنده ها ) 000 آورده است . خلاصه آنكه شوصه همان " برسام " است . برسام Inflammation of the diaphragm ورم حجاب ديافراگم ( شليمر ) ، برسام ، ( ذات الجنب ، Pleurisy , Diaphragmatis آريانپور ) 0 ذات الجنب ، پلورزي - Pleurisy ( 7 ) - در " مر " : " بگردد " 0 ( 8 ) - ميبه : ماخوذ از " مى " به - داروئي كه از به و شراب ترتيب دهند ( ناظم الاطباء ) 0 ( 9 ) - در ساير نسخه ها ، " افاويه " آمده است . افاويه : ادويه عطريه طيبه با بويى كه طبيب ، بيمار را بدان درمان كند 000 ( ترجمه الجواهر ) ، افاويه : ادويه حاد و معطر مانند ميخك و دارچين ( ناظم الاطباء ) 0 خاصه كلام عطريات است . ( 10 ) - در " مر " ، " ماء اللحم " و در مج 1 ) ، " گوشت آب " آمده است . ماء اللحم : باصطلاح اطباء آبى باشد كه بعضي داروها و گوشت حيوان در آن انداخته بطريق عرق كشند ( آنندراج ) 0 عرقي است كه از گوشت ها گيرند ( تحفه حكيم مومن ) آبى كه با قرع و انبيق از گوشت حاصل كنند نه آبى كه از جوشانيدن گوشت در آب حاصل شود ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( تمام از لغت‌نامه دهخدا ) 0 ( 1 / 94 ) ( 11 ) - نافه مشك : خريطه مشگ ( كيسه و جوال كوچك 000 بغچه 000 و كيف 00 و جلد و تخمدان ( ناظم الاطباء ) 0 نافه : مشگدان ( Bag of Musk آريانپور ) 0 اين ماده خوشبو را عموما از ناف آهو مىگيرند و مشگها ، مشگ نافه آهوي " ختن " مىباشد . ( 12 ) - در " مر " و مج 1 ) ، " و دواء المسك اندر جلاب يا اندر شراب حل كنند 000 " قبل از جمله بعدي آمده است . ( 13 ) - دواء المسك يك نوع فادزهر Antidote بوده كه مركب از افسنتين و صبر و ريوند چيني و زعفران و برزك